اشک معلم در اسلام آباد اورمیه

به طور متعارف در کل دنیا چند مکانی است که در خونین ترین و پر کینه ترین جنگ ها پناهگاه بی گناهان است ، جاهایی چون مسجد و کلیسا و مدرسه و ..... ؟!

سرویس اجتماعی : دلنوشته یک معلم درباره  اغتشاشات اخیر محله اسلام آباد اورمیه، به قلم سیاوش مهردار  دوم آبان ۹۶

 

بسمه تعالی

اشک معلم در اسلام آباد اورمیه

تقدیم به معلمان دبستان شهدای اسلام آباد اورمیه

      استاد به ما آموخته بود که اگر  بر جسم و عاطفه و ذهن دانش آموز متمرکز شوید ، معلم نخواهید بود بلکه در لحظه ی ورود به کلاس می بایست به تعداد دانش آموزانتان روح انسانی را بنگرید ، آنگاه است که تازه وارد بازی زیبای تعلیم و تربیت و معلمی خواهید شد ،

هیچ وقت نتوانستم به استادم بگویم که من همه ی ابعاد شاگردانم را می بینم ، هم برای جسم نحیفشان و هم برای ذهن پراز سوالشان و هم برای عواطف کودکانه شان و هم برای روح بزرگشان ، بعضی وقت ها صبحانه ی نه چندان مقویم را بعضی وقت ها بخشی از دارایی بسیار محدودم و برخی مواقع  زکات دانش شفافم را در نهرعشق برایشان   نشر می دهم ، بیشتر از خود و فرزندانم برای دانش آموز دل شکسته ام دعا می کنم ، برای همدلی و غمخواریش لحظه شماری می کنم و با چه عشقی راهی مدرسه ام می شوم ، شوهرم همواره گلایه مند است که بیشتر از خانه و فرزند به فکر دانش آموزانم هستم ؛ شاید برخی مواقع تا نیمه های شب برای نوشتن طرح درس و یا اصلاح ورقه ها بیخوابی می کشم ،

اغلب اوقات دست هایم مرطوب است به اشک های جاری شده از چشمان معصوم شاگردانم و شاید باور نکنید خیلی مواقع بر سر حرمت به ایشان من به والدینشان  تذکر می دهم ؛ بین خودمان بماند هراز گاهی از حقوق اندکم  به بهانه ی جایزه لوازم تحریر برایشان تهیه می کنم ، با آن ها می گریم و با آن ها می خندم و برای آن ها آرزو می کنم ، نمی دانم چگونه بیان کنم دلم پر است از اسرار  دلشکستگی دانش آموزانم و حفظ این اسرار دلم را خونین کرده و فقط با خدایم راز ونیاز می کنم ، جالب است بدانید یکی از دلخوشی هایم لحظه ی دریافت حقوق ماهانه ام می باشد که نه به خاطر خانواده ام بلکه  بگذریم …………!؟

تا اینکه امروز استارت شروع ماه دوم پاییز غمگین و زیبا را می زدم که به گناه ناکرده و کاملا بی اطلاع ، شاهد شعله های ورقه های مزین به نام الله شدم ، شاهد رکیک ترین  توهین ها ، شاهد وحشت ، لحظاتی فکر کردم که جناب ترامپ تهدید هایش را در مدرسه ما عملیاتی ساخته ، بی صبرانه در انتظار والدین دانش آموزانم بودم که حریم محبت شان را از من دریغ نسازند ، بد جوری تنها بودم ،

شاید بخشی از حقوق زحمات ماه مهرم  اینجوری پرداخت می شد ، باز هنوز در شک کاملی قرار دارم ، به طور متعارف در کل دنیا چند مکانی است که در خونین ترین و پر کینه ترین جنگ ها پناهگاه بی گناهان است ، جاهایی چون مسجد و کلیسا و مدرسه و ….. ؟!

اما امروز پناهگاه  امن جهانی را هم آرزو نکردم ؛ امروز بخش کوچکی  از درد و رنج قربانیان داعشیان را حس کردم و بسیار متاسف و رنجور شدم ؛

به هر حال شاید ما نتوانسته ایم تربیت کنیم و یا اشکال در جایی دیگر است ؟!

گفتمان درونی یک معلم از دید نویسنده .

بقلم سیاوش مهردار 

 

 

 

 

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :