موج سوم بی‌سوادی در جامعه ایرانی

بی سوادان موج سوم ...!

سرویس مقالات : حسین جوادنژاد: موج سوم بی‌سوادی در جامعه ایرانی

 

بی‌سواد نوع اول، نمی‌دانست چگونه بخواند و بنویسد، اما تا جایی که دلتان بخواهد شعر و داستان می‌دانست، مفاهیم اصیل ترانه‌ها، اشعار، داستان‌ها و اسطوره‌ها را درک کرده بود و سینه‌به‌سینه به فرزندانش منتقل می‌کرد. ادبیات شفاهی چونان دانشگاهی بود که پیچیده‌ترین مفاهیم اجتماعی از زبان اسطوره در پوست و خون مردم رسوخ می‌کرد و آنها را با وجود سختی‌ها و مشکلات زندگی به تفکر وا می‌داشت. آدم‌شناسی و توان تفسیر رویدادهای زندگی روزمره از مهم‌ترین توانمندی‌های بی‌سواد نوع اول بود. در یک کلام؛ بی‌سواد نوع اول دارای قدرت تحلیل بالا اما تجزیه پایین بود.  

 

بی‌سواد نوع دوم

از خوش‌شانسی بی‌سواد نوع دوم اینکه خودش خبر ندارد بی‌سواد نسل دوم است. خود را صاحب دانش و معلومات می‌داند زیرا می‌تواند کاتالوگ انواع کالاها را با دقت بخواند و رقم اسکناس‌ها را با خرسندی مرور کند. این نوع از بی‌سواد، محصول دوره‌ای جدید از پیشرفت صنعت است. دوره‌ای که دیگر دغدغه «تولید» نیست، «مصرف» هم نیست، بلکه «فروش» است. مهم‌ترین نیاز این اقتصاد، مصرف‌کننده تحصیل‌کرده با توان خواندن است. در اینجاست که به‌نظر انسنس برگر، «تلویزیون»، رسانه آرمانی بی‌سواد نسل دوم به یاری سرمایه‌داری می‌شتابد. رسانه‌ای که می‌تواند به قول پستمن، مسائل اجتماعی را در حد برنامه‌های نمایشی تنزل دهد و هدایت ملت را به دست سرگرمی و ابتذال بسپارد و ادبیات، مهم‌ترین قربانی این تغییر رویکرد است. «مسابقه ثانیه‌ها» یکی از نمایش‌های درست و دقیق وضعیت بی‌سوادی نوع دوم در جامعه ایرانی است. بی‌سوادی که قدرت تحلیل بی‌سواد نوع اول را از دست داده و البته چیزی به قدرت تجزیه او نیز اضافه نشده است. در یک کلام، بی‌سواد نوع دوم هم‌زمان دارای قدرت تحلیل پایین و تجزیه پایین است.        

بی‌سواد نوع سوم

کاش ماجرا در همان بی‌سوادی نوع دوم تمام می‌شد، موج سوم و ظهور فناوری‌های جدید، منجر به ظهور «بی‌سواد نوع سوم» شد. دانشگاه‌ها که اتفاقا” خودشان به عنوان آنتی‌تز سوادآموزی سطحی در جهت ترویج تخصص‌گرایی و مبارزه با بی‌سوادی نوع دوم ایجاد شدند، در اثر سیاست‌های نادرست و کمی‌گرایی افراطی، خودشان (البته نه در همه‌جا و نه در همه رشته‌ها) به کارخانه‌های تولید بی‌سواد نسل سوم بدل شدند. کسانی که حالا اسم متخصص را یدک کشیده و در یک حوزه دانشی دارای توان تولید مقالات پژوهشی آنچنانی هستند، اما همچنان در تحلیل مسائل عمیق اجتماعی ناتوان بوده و امکان رهایی از دست زنجیره مشکلات و چالش‌های اطراف خود و حل مشکلات جامعه خود را ندارند. به‌ طور کلی، بی‌سواد نوع سوم، با وجود برخورداری از تجزیه بالا، همچنان از تحلیل پایین برخوردار است و با وجود کمیت‌گرایی پیشرفته، متأسفانه با کیفیت غریبه است.

 

 

 

کلمات کلیدی :

اگر این مطلب را مفید ارزیابی کردید لطفاً به اشتراک بگذارید :